حميد احمدى
172
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
مختار يك سال بعد از قيام توابين با جمعآورى سلاح و افراد با شعار « يا لثارات الحسين » به مقر حكومت كوفه يورش برد و عبدالله بن زبير را - كه خود را خليفه مىخواند - از شهر بيرون راند و حكومت شيعى تشكيل داد . « 1 » مختار ، ابراهيم پسر مالك اشتر را به مقام فرمانده كل سپاه خود منصوب كرد . ابراهيم كه فردى جنگجو و شجاع بود ، به اردوگاه سپاه شام در موصل حملهور شد و عبيدالله بن زياد و دو تن از فرماندهان معروف سپاه شام ( حصين بن نمير و شُرَحبيل ) را به قتل رساند . مختار سر عبيدالله را نزد امام سجاد عليه السلام در مدينه فرستاد تا بدين رو گرفتن انتقام از قاتلان امام حسين عليه السلام را اعلام كند . « 2 » مختار همه فرماندهانى را كه در كربلا شركت داشتند ، تعقيب كرد و به هلاكت رساند . اين انتقامگيرى براى امويان سخت گران آمد ، از اينرو براى تخريب وى تبليغات روانى گستردهاى به راه انداختند كه او مدعى نبوت است ؛ آنسان كه حتى برخى شيعيان تحتتأثير اين تبليغات قرار گرفتند . مختار بسيار كوشيد تا قيام خود را به امام سجاد عليه السلام مرتبط سازد ، ولى امام عليه السلام هيچگاه به او پاسخ مثبت نداد ؛ چرا كه ورود ايشان به مبارزات و قيام مسلحانه و جنبش علنى ، وى را از رسالت اصلىاش ( تربيت نيروى فكرى و نشر انديشههاى شيعى ) بازمىداشت و از سويى حكومت نيز به جرم شركت در شورش و قيام مسلحانه بهراحتى عليه او اقدام مىكرد . با اين همه ، امام هيچگاه در صدد نفى و طرد قيام مختار نيز برنيامد . مختار سپس به سراغ محمد حنفيه رفت . او نيز به دليل اوضاع خاص سياسى به تأييد كلى اكتفا كرد و گفت : « از اينكه خدا ما را به وسيله هر كه از بندگانش يارى دهد ، مخالفتى نداريم » . « 3 » موضع محمد حنفيه در قبال مختار سبب گرديد كه برخى شيعيان و مخالفان سياسى با گرايش شيعى به سمت محمد حنفيه جلب گردند و او را در مقام رهبرى شيعه بپذيرند . مختار كوشيد تا اين ذهنيت شكل گيرد كه او نماينده محمد حنفيه است ، اگرچه بسيارى در همان روزگار نيز در اين باره ترديد كردند . مانع اصلى در برابر مختار براى اعلام رهبرى صريح محمد حنفيه ، فرزند امام على عليه السلام در عراق ، مخالفت ابراهيم اشتر بود كه بهشدت به امام سجاد عليه السلام گرايش داشت و به امامت ايشان متعهد بود . همين امر سبب گرديد كه او در قيام توابين شركت نكند و با جنبش
--> ( 1 ) . ابنواضح احمد بن ابىيعقوب ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 259 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 259 . ( 3 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 8 ، ص 3293 .